دوست دارم ....

دوست دارم دستهایم را بگیری
چشمهای خامشم را
در شب ِ مهتاب ِ بــارانی بــشویی
دوست دارم باغ باشی سبز گردی
دوست دارم ساقه هایم را بگـیری
این گل افتاده بر خاک
این تپش ها در دل تاک
این حضور سرخ ِ بی باک
دوست دارم با تو باشم
با تو تا شبهای بی مرز
تا تن صبح ِ سپیده
دوست دارم دستهای بسته ی من
باز با پروانه ها همراه گردند . . .
+ نوشته شده در دوشنبه دهم آبان ۱۳۸۹ ساعت 20:10 توسط احمد رضا (امیر) ملک حسینی
|
شعر «زندگی» از سهراب سپهری