غزل جنونیه

از دست غم عشق تو خون است دل ما

کی دست خوش چرخ نگون است دل ما

ما سلسله جنبان عقولیم و عجب نیست

سر حلقه ی ارباب جنون است دل ما

ما کز قفس عقل پریدیم مپندار

پا بسته ی اوهام و ظنون است دل ما

ما جوهر جان از عرض جسم رهاندیم

از کیف و کم و وضع برون است دل ما

بر هم زند از شهپر جان دام تعین

وارسته ز اوصاف و شؤون است دل ما

این طرفه که تن نیست ز یک مشت گل افزون

وز هر دو جهان باز فزون است دل ما

این نقش برون را همه کردند تماشا

در پرده پی راز درون است دل ما

ارباب مقالات و خیالات الهی

القصه چه دانند که چون است دل ما

الهی – 419 ص