غم عشق تو
غزل جنونیه
از دست غم عشق تو خون است دل ما
کی دست خوش چرخ نگون است دل ما
ما سلسله جنبان عقولیم و عجب نیست
سر حلقه ی ارباب جنون است دل ما
ما کز قفس عقل پریدیم مپندار
پا بسته ی اوهام و ظنون است دل ما
ما جوهر جان از عرض جسم رهاندیم
از کیف و کم و وضع برون است دل ما
بر هم زند از شهپر جان دام تعین
وارسته ز اوصاف و شؤون است دل ما
این طرفه که تن نیست ز یک مشت گل افزون
وز هر دو جهان باز فزون است دل ما
این نقش برون را همه کردند تماشا
در پرده پی راز درون است دل ما
ارباب مقالات و خیالات الهی
القصه چه دانند که چون است دل ما
الهی – 419 ص
+ نوشته شده در شنبه هفتم شهریور ۱۳۸۸ ساعت 15:26 توسط احمد رضا (امیر) ملک حسینی
|
شعر «زندگی» از سهراب سپهری