فردا که به محشر اندر آید زن و مرد           وز بیم حساب روی ها گردد زرد

من عشق تو را به کف نهم پیش روم       گویم که حساب من از این باید کرد

 (ابوسعید ابوالخیر)

2_ دنیای عرفان ماورای مزد و پاداش است، زیرا عاشق به طمع مزد و پاداش به عشق نرسیده که بخواهد ادامه حرکت خود را با چنین انگیزه هایی دنبال کند که در آن صورت دنیای او نیز تبدیل به دنیای عقلانی می گردید.

جهانی کان جهان عاشقان است                      جهانی ماورای نار و نور است

 (عطار) 

ما ز دوست غیر از دوست، مقصدی نمی خواهیم        حور و جنت ای زاهد، بر تو باد ارزانی

(شیخ بهایی) 

   

 3_ عرفان دنیای اجتناب از ترس و حزن

            دنیای عرفان دنیای عشق است، عشق به خدا و در دل عاشق او، ترس و ناامیدی و غم و غصه و... راهی ندارد، همانگونه که در قرآن اشاره شده است:

            "الا ان اولیاء الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون"(یونس-62) آگاه باشید که بر دوستان خدا، ترس غلبه نخواهد کرد و اسیر غم و حزنی نیز نخواهد شد.

            عرفان دنیای غم و اندوه و حزن، یاس و ناامیدی، اضطراب، احساس تنهایی نیست و به طور کلی این دسته از جنود شیطان به آن راهی پیدا نخواهد کرد و تنها غمی که بر عارف وجود دارد، غم جدایی از خدا و دور افتادن از اصل خویش است:

بشنو از نی چون حکایت می کند     وز جدای ها شکایت می کند

 (مولانا) 

و عارف می داند که خدا به دلی که در آن غم و اندوه و افسردگی باشد، پا نخواهد گذاشت زیرا

منظر دل نیست جای صحبت اضداد           دیو چو بیرون رود، فرشته در آید

 (حافظ) 

4_ . عرفان ایجاد وحدت اجزا و رسیدن از جزء به "کـُل" است زیرا کل همیشه چیزهایی دارد که جزء از آن بی خبر است و با رفتن به سوی کل، می توان آن پیام ها را دریافت کرد؛  مثلا یک سلول فاقد آمال و آرزو است، اما وحدت صد ترلیون سلول، کل را تشکیل داده و این کل چیزی را می داند که اجزا از آن بی خبرند. کل آمال و آرزو دارد و اهدافی را دنبال می کند در حالی که یک سلول حتی معنی آرزو را هم نمی داند.

چه داند جزء راه کل خود را          مگر هم کل فرستند رهنمونم

بکش ای عشق کلی جزء خود را     که اینجا در کشاکش ها زبونم (مولانا)

    5_ عرفان، رسیدن به آگاهی کمال است.

        دنیای عرفان مجموعه ی آگاهی هایی را مورد بررسی قرار می دهد که قابل انتقال به زندگی بعدی می باشند. اطلاعات و آگاهی هایی را که انسان می تواند به زندگی بعدی انتقال دهد، مهم ترین بخشی است که در عرفان مورد بررسی قرار می گیرد. برنامه ریزی برای حرکت در مسیر کمال، که در دنیای عرفان به آن سیر و سلوک گفته می شود، بستگی به شناسایی مسیر دارد، تا دقیقا اطلاع داشته باشیم که در این مسیر، چه چیزهایی مورد نیاز است و بدین وسیله ضمن صرفه جویی در وقت، همه ی آنچه که مورد نیاز است،  تدارک دیده می شود. لذا لازم است اطلاعاتی در مورد زندگی های بعدی نیز داشته باشیم؛ برای مثال، زندگی بعدی ما در لامکان ادامه پیدا می کند و در آن، ما ابعاد مکان را از دست داده و قادریم در آن واحد در هر جایی حاضر باشیم در آن جا، صرفاً بُعد زمان بر ما حاکم خواهد بود. با توجه به توضیحات فوق، اگر داشته های انسان را شناسایی و دسته بندی نماییم، می توانیم تشخص دهیم که کدام یک از این داشته ها در زندگی بعدی کاربرد خواهد داشت.

        داشته های زمینی شامل دانش، قدرت ها و توان ها، تخصص ها و کلیه اطلاعاتی است که برای زندگی روزمره مورد نیاز بوده و بدون وجود آنها، امکان زندگی برای انسان دشوار می شد و حاصل عمر انسان، کسب این دانش ها و اطلاعات است. برای مثال، دانش اقتصاد، فن و تکنیک حسابداری، دانش طراحی ماشین، رایانه، ساختمان، هواپیما و... که هیچ یک از موارد ذکر شده در زندگی بعدی کاربردی ندارد؛ و فقط در صورتی که در این زندگی منجر به فهم و درک کمال بشوند، مفید و مؤثر بوده و در غیر این صورت رنج بیهوده تلقی میگردد. به عبارتی دیگر، ما در یک بازی زمینی شرکت داریم، تا بلکه با تجربه های ناشی از این بازی، بتوانیم به درک مظاهر گوناگون کمال برسیم.

         بنابراین، قدرت ها و توان هایی که انسان بر اثر ورزش، تمرین و ممارست بدست می آورد؛ قدرت وزنه برداری، پرش، اسکی، و مهارت ماشی نویسی، رانندگی، آرایشگری و... هیچ کدام از این ها در زندگی بعدی به درد ما نحورده و مورد استفاده ای ندارد و فقط نتیجه های ناشی از این تجارب است که در خدمت رسیدن ما به هدف اصلی از آمد و رفت ما به این جهان می باشد. برای مثال ما ورزش می کنیم و قدرتمند می شویم تا بیمار نشده و سالم باشیم تا بهتر و راحت تر بتوانیم به چار چوب کمال بیاندیشیم و در حرفه ای توانمد می شویم، تا نانی به کف آورده و در کنار آن بتوانیم پاسخی برای کمال خود پیدا کنیم که بدون چنین پاسخی، آمد و رفت ما عبث و بیهوده خواهد بود.

ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند         تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری 

            داشته هایی را که اصطلاحاً ماورایی نام گذاری نموده ایم، شامل قدرت های ماورایی شامل فکر خوانی، آینده بینی، شخصیت خوانی و... هستند که هیچ یک از این موارد مورد استفاده ای در زندگی بعدی نخواهد داشت در حالی که برای کسب آن ها، سال های متمادی از وقت انسان را هدر داده اند.

            بخش دیگری از دانش های ماورایی، دانش  کمال  است، که شامل کلیه آگاهی هایی است که در مسیر کمال به آن ها نیاز مند هستیم و همانگونه که بررسی خواهد شد، تنها بخشی از داشته های انسان را تشکیل می دهد که قابل انتقال به زندگی بعدی است. این داشته ها صرفا آن بخش از ادراکات انسان را تشکیل می دهد که حیطه کمال مطرح است؛ مانند درک انالحق، درک وحدت، درک جمال یار و...

         همان گونه که به طور مختصر اشاره شد، هیچ یک از داشته های زمینی انسان، قابل انتقال به زندگی بعدی نیست. برای مثال، اگر انسان تسلط کامل به علم اقتصاد، حسابداری، روان شناسی، رایانه و... داشته باشد، در زندگی بعدی هیچ گونه ارزشی نداشته و فاقد هر نوع کاربردی هستند. این داشته ها فقط به عنوان واقعیت هایی در زندگی کنونی به کار گرفت شده، تا ضمن گذران زندگی، انسان با استفاده از آن ها به حقایق دیگری دست پیدا نماید.

        به همین صورت، هرگونه قدرت و مهارت بدنی نیز در زندگی بعدی کاربردی ندارد؛ مثلا شخص وزنه برداری که وزنه چند صد کیلو گرمی را بلند می کند و یا ورزشکاری که چند متر رکورد پرش دارد، هیچ یک از این توان ها را در زندگی بعدی نمی تواند به کار بگیرد و این توان ها در این زندگی در خدمت کسب سلامتی و تندرستی او بودند تا بتواند با داشتن تن سالم و عمر طولانی تر، به چگونگی و راز خلقت پی ببرد و قدرت های ماورایی انسان نیز مانند طالع بینی، فکر خوانی و شخصیت خوانی، طی الارض و... در زندگی بعدی مورد استفاده ای ندارد. برای مثال اگر انسان طی الارض کند، در زندگی بعدی به علت این که فاقد بُعد مکان است و جابجا شدن آنی برای همه روح ها میسر است، لذا هیچ گونه ارزشی نخواهد داشت؛ در حالی که برای کسب این قدرت ممکن است بخش زیادی از عمر خود را صرف به دست آوردن آن کرده باشد و یا دیدن آینده، خواندن فکر دیگران و... همه ی این چیزها در آن جا برای همه امکان پذیر است و این قدرت ها دیگر ارزشی نخواهند داشت زیرا در آن زندگی قرار است، انسان تجارب ارزشمند تری را کسب نماید. لذا با این توضیحات نتیجه می گیریم که هیچ نوع قدرتی قابل انتقال به زندگی بعدی نیست.

        بخش دیگر دانش های ماورایی، دانش کمال می باشد که تنها بخشی است که به زندگی بعدی انتقال پیدا می کند و سواد و داشته ما در آنجا به حساب می آید و شامل ادراکاتی است که در بالا به آنها اشاره شد؛ درک وحدت، درک انالحق و... آگاهی های مربوط به این ادراکات که فقط از طریق شبکه مثبت در اختیار انسان قرار می گیرد.

       پس ماحصل همه زندگی انسان در میزان درک او از دانش کمال و تنیجه گیری اعمال او خلاصه می شود.  لذا همه ی داشته های انسان را می توان در دو دسته کلی کمال و قدرت خلاصه نمود و نتیجه گرفت که فقط در این راستا دانش کمال است که ارزش پیگیری دارد و قدرت به هر گونه ای که باشد، زوال پذیر است و عمر انسان را بر باد داده، گاهی نیز موجب فریب او می شود و تحت نام کرامات باعث می شود که ما در خدمت شبکه منفی قرار بگیریم. مولانا قدرت را به حلوا تشبیه نموده، آن را خوراک کودکان می داند و توصیه می کند تا صبر کرده از خوردن آن صرفه نظر کنیم، تا اصل ماجرا که درک کمال می باشد، از راه برسد

گر سخن خواهی که گویی چون شکر                 صبر کن از حرص و این حلوا مخور

صبر باشد، مشتهای زیرکان                                             هست حلوا، آرزوی کودکان

هر که صبر آورد، گردون بر رود                       هر که حلوا خورد، واپس تر رود(مولانا)

                بنابراین پله ی عقل، پایه فهم پله ی عشق بوده و کلیه ادراکات انسان از طریق آن صورت می گیرد و از آن جا که کلیه نتیجه گیری ها بر روی پله ی عقل صورت می گیرد، بنابراین، بدون پله ی عقل کمالی حاصل نخواهد شد. در این صورت پله ی عقل و پله ی عشق لازم و ملزوم یکدیگرند.

            عاقل عاشق می شود و عاشق، عاقل. عشق، پل بین عقل جزء و عقل کل است، به عبارت دیگر، با عقل جزء نمی توان به عقل کل پی برد مگر اینکه بر روی "پل عشق" ایستاد.