به خارزار جهان گل به دامنم ، با عشق
به خارزار جهان گل به دامنم ، با عشق
صفای روی تو تقدیم می کنم ، با عشق
درین سیاهی و سردی بسان آتشگاه
همیشه گرمم و همواره روشنم با عشق
همین نه جان به ره دوست می فشانم شاد
به جان دوست که غمخوار دشمنم ، با عشق
به دستِ بسته ام ای مهربان، نگاه نکن
که بیستون را از پای درافکنم با عشق
دوای درد بشر یک کلام باشد و بس
که من برای تو فریاد می زنم ، با عشق
فریدون مشیری
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم آذر ۱۳۸۹ ساعت 18:31 توسط احمد رضا (امیر) ملک حسینی
|
شعر «زندگی» از سهراب سپهری