حالت مردم در ياد نمودن از مرگ و احوالاتِ آن به چند صورت است:

1-       گروهي از آنان، در دنيا  و شهوات آن فرو رفته‌اند و در سختي‌هاي لذّات آن غرق شده‌اند .

گروه اوّل مرگ را جز ذمّ و نكوهش از آن ياد نمي‌كنند زيرا مرگ راه او را از رسيدن به محبوبش (كه دنياست) مي‌بندد و حاجب و مانعي است در مقابل مطلوبش، بلكه از ياد مرگ مي‌گريزد و با مرگ دشمني دارد اگر چه به ناچار عاقبت مرگ را ملاقات خواهد نمود، چنين كسي از ياد مرگ بهره‌اي جز دوري از  حق نمي‌برد.

 

گروهي سالك تازه‌ كارند .

2-     گروه دوّم با ياد مرگ براي به دست آوردن خيرات و شتاب در تحصيل ملكات برتر آمادگي مي‌يابد و از مرگ كراهت دارد به خاطر ترس از اين‌كه مبادا مرگ را پيش از رسيدن به اين كمالات ملاقات كند چنين كسي در اين حالت معذور است و از سگانِ اين سرايِ قريب، شمرده نمي‌شود بلكه از كساني كه چون از ديدار خداوند كراهت دارند خدا هم از ديدار آنان كراهت دارد نيز محسوب نمي‌گردد، نشانه‌اش اين است كه وي به چيزي كه او را براي مرگ آماده مي‌كند مشغول است و در راه تهيۀ توشه براي معاد خويش قبل از فوت فرصت مي‌باشد.

 

 گروهي عارفِ به مقصود رسيده‌اند.

3-     گروه سوّم – گرچه ذكر اين گروه براي ما فايد‌ه‌اي ندارد – كسي است كه مرگ را ياد مي‌كند و به خاطر حبّ و شوقي كه به مرگ دارد به مرگ مشتاق است زيرا در مرگ، ديدارِ دوست ميّسر مي‌شود و براي همين است كه علي عليه‌السلام فرموده:

«سوگند به خدا كه فرزند ابي طالب اُنسش به مرگ از اُنس طفل به پستان مادرش بيشتر است

زيرا در مرگ خلاصي از زندان طبيعت و رسيدن به درجات عالي وبلند وجود دارد و علي عليه‌السلام نيز به همين اشاره دارد آن‌جا كه پس از ضربت خوردن بر فرق مباركش فرمود: سوگند به خداي كعبه كه رستگار شدم.

 گروهي ديگر بالاتر و رفيع‌تر از آن‌چه ذكر شد وجود دارد جز اين‌كه اين‌جا جاي ذكرش نيست. به هر حال اميدوارم خودتان را مُهْمُل نگذاشته شبانه روز خود را مِنْ حَيْثُ العَمَل خصوصاً‌ در ايّام مباركۀ مشهورۀ ثلاثه معمور كرده باشيد.

«اَللّهُمَّ اَعِننْهُمْ عَلي ذلِكَ اَمين يا رَبَّ الْعالَمينَ»

[خداوندا بر اين كار ياريشان كن آمين اي پروردگار جهانيان]

و بعد اگر جوياي حال شويد معلوم است:

هر كه او از همزباني شد جدا           بي‌نوا شد گرچه دارد صد نوا

چون‌كه گل رفت و گلستان درگذشت  نشنوي ديگر زبلبل سرگذشت

حقيقتاً دل سوخته دارم از نجف اشرف دور افتاده‌ام

«وَ اِن كانَ فيهِ ما فيهِ»

«اگر چه در همين نيز حرف است»

التماس دعا دارم حقيقتا‌ً از همه عالم نه تنها از شما.[1]

حَرَّرَةُ محمدالبهاري في اطراف الكاظمين عليهما‌السلام

والسلام

 

  


[1] . بهاری همدانی، محمدباقربن محمدجعفر؛ تذكرة المتقين ،تهران، نور فاطمه (سلام الله علیها)