دلم ز هجر تو در اضطراب میافتد
دلم ز هجر تو در اضطراب میافتد
بسان زلف تو در پیچ و تاب میافتد
شبی که بیتوام، ای ماه انجمن آرا!
دلم ز هجر تو از صبر و تاب میافتد
تو آن مهی که اگر مِهرِ رخ برافروزی
ز چشم اهل نظر، آفتاب میافتد
تو آن گلی که ز پاکی، طراوتی داری
که گل به پیش تو از رنگ و آب میافتد
به یاد روی تو ای گل، عبور خاطر من
به باغ سبز غزلهای ناب میافتد
اگر به گوشة چشمی نظر کنی، ای دوست!
دعای خسته دلان مستجاب میافتد
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۰ ساعت 8:14 توسط احمد رضا (امیر) ملک حسینی
|
شعر «زندگی» از سهراب سپهری