ما بيغمان مست دل از دست داده ايم
همراز عشق وهمنفس جام باده ايم

بر ما بسي بسي کمان ملامت کشيده اند
تا کار خود ز ابروي جانان گشاده ايم

اي گل تو دوش داغ صبوح کشيده اي
ما آن شقايقيم که با داغ زنده ايم