عاشقانه های مهدی لقمانی

دلتنگم برای تو ، زندگی ام فدای تو ، این قلبم هدیه ای ناقابل ، تقدیم به تو.
نفس کشیدنم مدیون توام ، من گرفتار توام ، به خدا تا آخرین نفس وفادار توام.
تا چشمانت را دیدم دلم لرزید
تا تو را دیدم دیگر چشمهای جز تو کسی را ندید
پرنده ی تنها از قفس دلم پرید
قلبم صدای تپشهای قلبت را شنید ، سرنوشت لبخندی زد و گفت شما عاشقید.
عاشق گلی هستیم که سالها در جستجوی او گشته ام ،
با چشمهای خیس به او رسیدم
او را از شاخه اش نچیدم تا خشک نشود ، مثل قلب من پر پر و شکسته نشود.
در همانجا برایش مردم و گفتم همانجا خاکم کنید ،
تا وقتیکه مردم با نام او رهسپارم کنید !
اینگونه مرا نگاه نکن ، فکر کرده ای که از نگاهت خسته میشوم ،
نه عزیزم بیشتر از اینکه هستم عاشقت میشوم
پس آنقدر نگاهم کن ، تا دیوانه شوم ،
باز هم نگاهم کن تا از حال بروم و فدای عشقت شوم.
چرا به بیراهه میروم ، دلم گرفته ،
به دنبال آشیانه میروم ، آشیانه من کجاست ،
دل من خسته و تنهاست ، کسی میشوند فریاد مرا ،
نه عزیزم اینجا سرزمین غمهاست.
نا امید نشو ، که امیدت از همین دور دستها نیز پیداست ،
عمر عشق زودگذر نیست ، تا آخر دنیاست.
در مرام عشق رفتن نیست ، در مرامش دلشکستن نیست
تو شکوفه ای در کویر دلم هستی
تنها یار و همدم و زندگی ام هستی،
چه بخواهی ، چه نخواهی تا ابد در قلب من هستی.
تو برایم بهترین هستی ، دنیا را نمیخواهم ، تو زندگی من هستی
حالا تو هستی و آسمانی پر ستاره
قلبم مثل گذشته تنها نیست ، نفس گرفته است دوباره
حالا تو هستی و دل پر از احساس من
تو در آن طوفان پر از درد شدی یک قایق نجات برای من
مرا تنها نگذار ، تازه گل همیشه بهاری مثل تو را پیدا کرده ام ،
آنقدر در جاده های بی کسی گشته ام که همسفر مهربانی مثل تو را یافته ام
نمیدانم در این زمانه باید به چه کسی دل بست ، این سوی زندگی من هستم ،
آن سوی دیگر قلبهای مست.
دوباره قطره ای دیگر از اشک بر گونه ام نشست ،
و باز هم شکست قلبی که به امید بودنت به انتظار فردا نشست .
اگر یاد تو نبود ، حال من از تنهایی گرفته بود ، اگر تو نبودی ،
دلم به چه کسی خوش بود.
دلم به تو خوش است ، که تو هستی و دلم در پی تو است .

شعر «زندگی» از سهراب سپهری