"مولانا غزل هایش را با زبان غنایی بیان می كند و با خواندن آن انسان خیال می كند یكی از غزل های عاشقانه سعدی را با صدای ساز می شنود.

گل خندان كه نخندد چه كند

علم از مشك نبندد چه كند

نار خندان كه دهان بگشادست

چون كه در پوست نگنجد چه كند

مه تابان به جز از خوبی و ناز

چه نماید چه پسندد چه كند

آفتاب ار ندهد تابش و نور

پس بدین نادره گنبد چه كند

تن مرده كه برو بر گذری

نشود زنده نجنبد چه كند

دلم از چنگ غمت گشت چو چنگ

نخورشد نترنگد چه كند"

( به نقل از کتاب سیری در دیوان شمس، ص، 272)