همدم
ناله ی مرغ شب از حال پریشان منست
در همه عمر دمی خاطر من شاد نبود
گریه انگیز تر از مهر من آبان منست
خنده ها بر لب من بود و کس آگاه نشد
زین همه درد خموشانه که بر جان منست
به بهارم نرسیدی به خزانم بنگر
که به مویم اثر از برف زمستان منست
غافل از حق شدم و قافله ی عمر گذشت
ناله ام زمزمه ی روح پشیمان منست
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 18:55 توسط احمد رضا (امیر) ملک حسینی
|
شعر «زندگی» از سهراب سپهری