نیمشب همدم من دیده ی گریان منست

ناله ی مرغ شب از حال پریشان منست


در همه عمر دمی خاطر من شاد نبود


گریه انگیز تر از مهر من آبان منست

خنده ها بر لب من بود و کس آگاه نشد

 
زین همه درد خموشانه که بر جان منست


به بهارم نرسیدی به خزانم بنگر


که به مویم اثر از برف زمستان منست


غافل از حق شدم و قافله ی عمر گذشت

ناله ام زمزمه ی روح پشیمان منست