پراز تشویش بارانم
پر از احساس تک برگ گل سرخم
پر از رگبار ابری در فراسویم
دلم تنگ است از بالای بی مهری
سرم پر از وجود حس تنهایی
وچودم یکه وتنها در این شهر پر از تردید بی معنا
مرا ای تک گل احساس بی پایان

بغل کن تا که بیدارم
مرا دریاب ای ...
نور دل بانوی بیدار سحر گاهان
وضویم ساز از باران
سجودم را نمایان کن
تلاشم بی ثمر نبود
خدا را شکر بیدارم ترنم می کند باران
دلم سرشار از تکرار دیدار است 



شعر از خودم (امیر)

*************************