ميدونم زائــــــــر خوبــــي نبودم امام رضـــــا
ميدونم زائــــــــر خوبــــي نبودم امام رضـــــا
ولي خـــــوب تو از کرم ضامن من هم شدهاي
ميدونم ســـــــــــرت شلوغه تو حــــــــــــرم
گاهـــــي هــــــم مهمــــــــونِ دلها شدهاي
ميدونم از همه چيـــــز آگهي اي نـــــور جلي
ميدونم نامهي اعمال، تو هـــــــم وا شدهاي
ميدونم ضامـــــــن آهــــــــــــو شــــــــدهاي
ميدونم خدا رو شکــــر، که حج ماها شدهاي
ميدونم هــر چي دلِ، تو حرمت رهــــــا شدن
کسي نيست به من بگه: تو و دلت جاشدهاي؟
ميدونم فرش و در آن عرش، سرور است و نوا
که شما نيک کنـــون، شمس خراسان شدهاي
ميدونم صحن و ســــرا شـــاد ز نقاره زنيست
که شما بار دگــــــر، شافي حاجـــــت شدهاي
ميدونم ز اون قدمهات، راه و بيـــــــراه کدومه
تو قدمگاه با قــــــدم، نشـــــــوني ِ ما شدهاي
ميدونم اون حرم و صحن و سرات بهشتياند
ميدونم، تو از کـــرم، جــــــدا ز جنت شدهاي
آقا جــــــون هر کي که دوره از حـــــرم منتظره
تا يه بار بهش بگي: «تو زائـــــــــر ما شدهاي»
شعر «زندگی» از سهراب سپهری