آدمک چوبی
آهاي آدمك چوبي كه احساس تو دلت مرده
توي ذهن پريشونم ديگه اسم توخط خورده
نرسيدي به فريادم توروزاي پريشوني
نه تو دلواپسم ميشي نه احساسمو ميدوني
نميخوام عاشقت باشم ديگه دستاي توسرده
ميخوام رد شم ازدنيايي كه هرروزش پر درده
توكه هيچي نميفهمي ازاين تكرارتنهايي
بذارمن باخودم باشم شايد پيداكنم راهي
شايد رويام بدون تو دوباره رنگ فردا شه
بذار اين آخرين ديدار توفصل منوتو باشه
نه من ميميرم ازغصه نه توچشمات تر ميشه
بيا دل بكنيم ازهم از اين احساس بي ريشه

http://maryamterane.blogfa.com/
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 12:44 توسط احمد رضا (امیر) ملک حسینی
|
شعر «زندگی» از سهراب سپهری