خدا با ماست
از گنه دم به دم آتش طوفنده شدم
شدم از توبه خجل، هم ز تو شرمنده شدم
صاحب من! خالق من! داور من! یاور من!
حیف تو را داشتم و غیر تو را بنده شدم

گاهی خدا آنقدر صدایت را دوست دارد
که سکوت می کند تا تو بارها بگویی:
خدای من!

ﺧﺪﺍﯾﺎ !!!
ﻣﻨﻮ ﺑﺒﺨﺶ ﺍﮔﺮ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﺭﺿﺎﯼ ﻫﻤﻪ ﯼ ﻫﯿﭻ ﻫﺎ ﻫﺴﺘﻢ ﻭﻟﯽ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﺭﺿﺎﯼ
ﺗﻮ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﻫﺴﺘﯽ ، ﻧﯿﺴﺘﻢ …
خدایا !!!
منو ببخش آنقدر که حسرت نداشته هایم را خوردم ، شاکر داشته هایم نبودم …
خدایا درمورد لطف تو فقط همین بس!!!
اگر خطا کنم
نهایت قهرت بین دو اذان است
دوباره صدایم میکنی ، بیا بنده ام بیا...


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۲ ساعت 19:2 توسط احمد رضا (امیر) ملک حسینی
|
شعر «زندگی» از سهراب سپهری